بنام خالق اندیشه
به بهانه ی درد دل با عزیزانی که در این روزهای تلخ و سخت، تمام سبزینگیشان را خرج اثبات اندوه بر محصور بودن میر مهربان کرده اند.
به بهانه ی درد دل با عزیزانی که در این روزهای تلخ و سخت، تمام سبزینگیشان را خرج اثبات اندوه بر محصور بودن میر مهربان کرده اند.
درود بیکران به دل هایی که لحظه ای از اندیشه ی نبرد برسر حق و پافشاری و ایستادگی بر اثبات حقیقت نایستاده و نمی ایستند.
سه سال و نیم میگذرد از روزهایی بحث برسر انتخابات ریاست جمهوری بالا گرفته بود و سیدمحمدخاتمی عزیز در جلسات مختلف میرحسین را دعوت به حضور میکرد و از آنسو جوانان مشتاق و ایران دوست، کمپین های دعوت از خاتمی تشکیل داده بودند.
دوازدهم بهمن 87 بود که خاتمی بزرگ طبق قولی که به مردم داده بود که "تا دهه ی فجر یا من یا مهندس موسوی، قطعا اعلام حضور میکنیم"، در روز افتتاح پایگاه اینترنتی مجمع روحانیون مبارز به خواست مردم لبیک گفت و در دو سفر استانی با آن استقبال کم نظیر مواجه شد.
و بعد آمدن میر و ..... ادامه ی ماجرا که یقینا همه درخاطر دارید!
روزهای تلخ و شیرین بسیار گذراندیم. باهم گذراندیم! و همین بود که دل های پاک و ساده ای که هرگز تلخی راه سیاست را نچشیده بودند را ساخت؛ تا زیر این همه بار و فشار و تهمت و برنامه و خباثت نشکستند و ایستاده ماندند.... تا امروز!
یک چیز اما در تمام این روزها در دل تک تکمان بود که همیشه آزارمان میداد. مصرانه بر آن پای می فشردیم و هرروز که میگذشت، به اشتباه روز قبل پی می بردیم. و آن هم این بود که هر روز فکر کردیم امروز دیگر آخرین روز حضور است! و اگر اینبار نباشیم، فرصتی باقی نیست تا جبران مافات کنیم! و روز بعد که می آمد می گفتیم دیروز را میشد نباشیم. اما این یکی دیگر شوخی بردار نیست!!
روزها گذشت. و روزهایی آمد که فکرشان را هم نمیکردیم. کم کم داشتیم پی میبردیم به علت آن همه تعلل در آمدن یا نیامدن ها! 25 خرداد! اگر امروز نیایم، میر تنها می ماند و تنها شاید نتواند رأیم را پس بگیرد. 27 خرداد خون شهدا حقی به گردنمان گذاشته؛ نمک نشناسی نمیکنیم! 28 خرداد امروز سوم شهدای ماست. باید بمانیم درکنار میر تا پایمال نشود. 30 خرداد باید باشم تا ثابت کنم با تهدید از میدان به در نمیشوم... و همینطور هرروز یک دلیل و ترس از آینده ای که نتوانم جواب وجدانم را بدهم.
همه اش هم درست بود. در تمام روزهایی که گفتم و تمام روزهای قبلش و بعدش حتی روزهای قبل از انتخابات و بسیار قبل تر و بعد تر هم این بودن ها ارزشمند است و باید قدر دانست. اما!
اما تجربه ی سه سال دفاع از اندیشه ای که میدانیم اگر تمام حق نباشد، حداقل به قدر آنان که مقابلمان آمده اند باطل نیست، باید یادمان داده باشد که هیچ روزی روز آخر نیست. اگر 25 خرداد که جمعیت ملیونی را دیدیم، آنقدر غرق در شور شده بودیم که خیال میکردیم که همین امشب مسئولان به کودتا اعتراف میکنند و عذر میخواهند و رأی های خودمان را میشمارند و میر را به ریاست جمهوری می نشانند، باید امروز عاقل تر و آگاه تر از آن باشیم. تا این همه هزینه ی چندساله را به هیچ، حرام نکنیم!!
اکنون بعد از این همه خون دیدن و زندان کشیدن و درد یاران زندانی بر دل نشاندن و زخم از هزاران هزار خبر ناگوار بر جگر نشستن، باید باور کنیم که هیچ روزی روز آخر نیست. باید بدانیم که اگر میر امروز رییس جمهور ما هم بود، باید جنبش سبز متحد میشد برای نقد و ایراد گیری از دولت امید که خودمان برسر کار آورده بودیمش! پس راه سبزمان برای مأموریتی خاص آغاز نشده بود که انتهایی برایش منظور کنیم! امروز و تمام مناسبت های امسال نیز هرگز جدا از این قاعده نبوده و نخواهد بود!
فراموش نمیکنم 22 خرداد 89 را که میر چطور زیرکانه بساط حضور خیابانی را جمع کرد تا به حاکمان سرکوب بفهماند یک سال خشم را هم حتی میتوان به اشارتی دلبرانه و خاضعانه به اقیانوس صبر و اندیشه بدل کرد و ملتی که اینبار در مقابلتان ایستاده اند، شورشان را هرگز بدون شعور به کار نگرفته و نخواهند گرفت. ما ناجوانمردانه تاختیم به تدبیرش که دیگر تمام شد! تیرخلاص را بر پیکره ی جنبشمان زدی و نگذاشتی نشان بدهیم که یادمان نرفته سالروز کودتا را!!
و شروع کردیم....
یک ماه... دوماه... تا نیمه ی بهمن ماه تاختیم و اظهار فضل کردیم که آهای بیایید و ببینید این میرحسین به اصلش برگشته و نخست وزیر امامش شده و ما از همان اول میدانستیم سازش میکند و اصلا از همان حرف هایش راجع به دوران طلایی امام خمینی معلوم بود و فلان و فلان و فلان!! و گفتیم و گفتیم تا فراخوان 25 بهمن آمد!
زبان در کام گرفتیم تا حال که فرصتی حاصل آمده بود، بیاییم و به میرحسین ثابت کنیم که ببین اگر میگذاشتی درخیابان بمانیم، چه ها میکردیم!!
بسیاری چون نگارنده هم از آنجا که اساسا با حرکات خیابانی مخالف بودند، ابتدا چندان به مذاقشان خوش نیامد اما به حرمت دستور امیر، آمدند. تا نافرمانی نکرده باشند!
این روزها هم همه گذشت! ولی هیچکدام روز آخر نشد!
میر را هم در حصر کردند! گفتیم اینبار اگر نیاییم و آشوب نکنیم و قیامت نکنیم ایران را، نامرد روزگاریم! اما آمدیم و کار بسیار نتوانستیم بکنیم و بازگشتیم. اما باز راهمان تمام نشد و روز آخر نرسید!
و روزهای پارسال و امسال هم!
یقینا آزادگی خوب است. مارا هم دین به ایستادگی دربرابر حاکمان جور و ظالمان زمان میخواند و هم انسانیت چنین تکلیفی بر دوش های خسته اما بااراده ی تک تکمان نهاده است!
ولی بیایید اینبار از جایگاه امروز به دیروز بنگریم! هزینه بسیار دادیم. و بسیار هم میدهیم. باکی نیست! ما از ابتدا پی تمامش را به تن مالیده بودیم! یقینا هم از هزینه نمیتوان اجتناب کرد در راهی چنین دشوار!
اما اینبار باهم از این دریچه ببینیم که برای جنبش آگاهی بخش و آزادی خواهی که راهش تمام ناشدنی است و هیچ روزی برایش روز آخر نیست، هزینه دادن و نترسیدن اصل است یا انجام کاری که ماندنی باشد؟؟ حقیقتا هدف اصیل ما چه بود که سبز شدیم و ریشه دواندیم و میر چه میخواست به ما بفهماند که هربار فقط گفت آگاهی و آگاهی و آگاهی و زمانی که دور شد و سراسیمه شدیم که چه کنیم که باز گردد، گفت صبر و صبر و صبر!
فراخوان 25 خرداد امسال هم صادر شد! بسیار خب. میر بیش از این ها بر گردن ما حق دارد. برایش هرکاری میکنیم! اما سوال من این است! آیا میر دربند و حصر نباشد و ملت در چنگال جهالت بمانند، چیزی برایمان عوض شده است؟؟ آیا قلب میرمان نمی گیرد از دوسال ناب ترین سخن ها را در گوش ملت خواندن و آخر، تمام هدف را در برداشتن یک دیوار خلاصه دیدن؟؟
آیا جز این است که میرمان یک تنه ایستاد که غبار جهالت و نا آگاهی از پیکر ایرانمان بزداید و مطمئن باشد که اگر ملت آگاه شوند، باقی اتفاقات خودش می افتد؟؟ یادمان رفته که وقتی که میرمان در رسانه ی میلی درمقابل امپراطور دروغ نشسته بود، نگفت من چنین و چنانم و به این هزار و یک دلیل به من رای دهید! فقط گفت مردم! روی سخن من با شماست. هرچه میگویند را باور نکنید و آگاه کنید دل هاتان را تا دیگر به هیچ اراده ای این سو آن سو نروید! نگفت اگر اینبار به من رای ندهید، دیگر فرصتی برای جبران نیست!
میرمان در حصر چشمش به اینجاست که ایران 25 خرداد 91 را آگاه تر و شبکه های اجتماعی را فراگیرتر و راه های ارتباط را بسیار نوین تر و پویا تر از قبل ببیند. حتی اگر سالها هم حصر به طول بیانجامد!
دختران میر ،که نور چشمی های ملت اند، چشمشان به قدم های ماست، سخنی نیست. نمیگویم اشتباه است. که حقیقتا هم در مواردی حق میدهم به دوستان شورای هماهنگی با تمام انتقاداتی که به ایشان داشته و دارم! اما این را به شما برادران و خواهرانم میگویم که خانواده ی میر و شیخ و خودشان هم هرگز راضی نبوده و نیستند که خونی از دماغی بریزد که بگوییم ما میرحسین خواه و کروبی خواه هستیم!! ما از ابتدا آزادی خواه و آگاهی خواه بوده ایم و می مانیم و سالکان این طریق را هم از همین درد مشترک است که پاس میداریم. پس روز آخرمان روزیست که آنچه هدف بود را به کنجی بیاندازیم و آنچه در درون آن هدف معنا شده است را اصل قرار دهیم!!
برای آزادی میر کاش یک روز راهم به نام آگاهی بخشی به محرومان قرار دهیم! که این راه بسیار نزدیک تر است و مطمئن تر به قله ای که انتظارش را میکشیم...
کاش سال چهارم جنبش را درغیاب میر، سال گسترش آگاهی و انفاق علم و فکر در نقاط محروم کشورمان کنیم. و باور کنیم حیات جنبش سبز در پاسداشت روزهای خاص در خیابان های تهران نیست! که در آگاه کردن مردمی است که تشنه ی آگاهی اند اما دستشان کوتاه است و حاکمیت با تمام قوا میخواهد که ما سرگرم همین هیجانات باشیم و آنها در فقر مال و اندیشه بمانند و باور کنند این همه که برسرشان هوار میشود، از توطئه ی دشمنان است و از هزار و یک دلیل دیگر؛ جز آن چیزهایی که میتوانند در مقابلش بایستند!
کاش حاضر شویم که هرکدام به حرمت میرحسین هرسال مجموعا تنها یک هفته در شهرها و زادگاه هایمان و درمیان مردمی که آگاه نیستند و مختصری هم می شناسیمشان، آگاهی توزیع کنیم! و باور کنیم که صبح موعود یقینا زودتر از آنچه تصورش را میکنیم، غافلگیرمان میکند.
و آگاه کردن خودمان و یک سوزن زدن به جنبشمان پیش از جوالدوز خرج دیگران کردن هم، اصلیست که هرگز نباید از نظر دور داشت. تا شکست ناپذیر باقی بمانیم. انشاالله!
موفق باشید و آگاه و سبز!
سه سال و نیم میگذرد از روزهایی بحث برسر انتخابات ریاست جمهوری بالا گرفته بود و سیدمحمدخاتمی عزیز در جلسات مختلف میرحسین را دعوت به حضور میکرد و از آنسو جوانان مشتاق و ایران دوست، کمپین های دعوت از خاتمی تشکیل داده بودند.
دوازدهم بهمن 87 بود که خاتمی بزرگ طبق قولی که به مردم داده بود که "تا دهه ی فجر یا من یا مهندس موسوی، قطعا اعلام حضور میکنیم"، در روز افتتاح پایگاه اینترنتی مجمع روحانیون مبارز به خواست مردم لبیک گفت و در دو سفر استانی با آن استقبال کم نظیر مواجه شد.
و بعد آمدن میر و ..... ادامه ی ماجرا که یقینا همه درخاطر دارید!
روزهای تلخ و شیرین بسیار گذراندیم. باهم گذراندیم! و همین بود که دل های پاک و ساده ای که هرگز تلخی راه سیاست را نچشیده بودند را ساخت؛ تا زیر این همه بار و فشار و تهمت و برنامه و خباثت نشکستند و ایستاده ماندند.... تا امروز!
یک چیز اما در تمام این روزها در دل تک تکمان بود که همیشه آزارمان میداد. مصرانه بر آن پای می فشردیم و هرروز که میگذشت، به اشتباه روز قبل پی می بردیم. و آن هم این بود که هر روز فکر کردیم امروز دیگر آخرین روز حضور است! و اگر اینبار نباشیم، فرصتی باقی نیست تا جبران مافات کنیم! و روز بعد که می آمد می گفتیم دیروز را میشد نباشیم. اما این یکی دیگر شوخی بردار نیست!!
روزها گذشت. و روزهایی آمد که فکرشان را هم نمیکردیم. کم کم داشتیم پی میبردیم به علت آن همه تعلل در آمدن یا نیامدن ها! 25 خرداد! اگر امروز نیایم، میر تنها می ماند و تنها شاید نتواند رأیم را پس بگیرد. 27 خرداد خون شهدا حقی به گردنمان گذاشته؛ نمک نشناسی نمیکنیم! 28 خرداد امروز سوم شهدای ماست. باید بمانیم درکنار میر تا پایمال نشود. 30 خرداد باید باشم تا ثابت کنم با تهدید از میدان به در نمیشوم... و همینطور هرروز یک دلیل و ترس از آینده ای که نتوانم جواب وجدانم را بدهم.
همه اش هم درست بود. در تمام روزهایی که گفتم و تمام روزهای قبلش و بعدش حتی روزهای قبل از انتخابات و بسیار قبل تر و بعد تر هم این بودن ها ارزشمند است و باید قدر دانست. اما!
اما تجربه ی سه سال دفاع از اندیشه ای که میدانیم اگر تمام حق نباشد، حداقل به قدر آنان که مقابلمان آمده اند باطل نیست، باید یادمان داده باشد که هیچ روزی روز آخر نیست. اگر 25 خرداد که جمعیت ملیونی را دیدیم، آنقدر غرق در شور شده بودیم که خیال میکردیم که همین امشب مسئولان به کودتا اعتراف میکنند و عذر میخواهند و رأی های خودمان را میشمارند و میر را به ریاست جمهوری می نشانند، باید امروز عاقل تر و آگاه تر از آن باشیم. تا این همه هزینه ی چندساله را به هیچ، حرام نکنیم!!
اکنون بعد از این همه خون دیدن و زندان کشیدن و درد یاران زندانی بر دل نشاندن و زخم از هزاران هزار خبر ناگوار بر جگر نشستن، باید باور کنیم که هیچ روزی روز آخر نیست. باید بدانیم که اگر میر امروز رییس جمهور ما هم بود، باید جنبش سبز متحد میشد برای نقد و ایراد گیری از دولت امید که خودمان برسر کار آورده بودیمش! پس راه سبزمان برای مأموریتی خاص آغاز نشده بود که انتهایی برایش منظور کنیم! امروز و تمام مناسبت های امسال نیز هرگز جدا از این قاعده نبوده و نخواهد بود!
فراموش نمیکنم 22 خرداد 89 را که میر چطور زیرکانه بساط حضور خیابانی را جمع کرد تا به حاکمان سرکوب بفهماند یک سال خشم را هم حتی میتوان به اشارتی دلبرانه و خاضعانه به اقیانوس صبر و اندیشه بدل کرد و ملتی که اینبار در مقابلتان ایستاده اند، شورشان را هرگز بدون شعور به کار نگرفته و نخواهند گرفت. ما ناجوانمردانه تاختیم به تدبیرش که دیگر تمام شد! تیرخلاص را بر پیکره ی جنبشمان زدی و نگذاشتی نشان بدهیم که یادمان نرفته سالروز کودتا را!!
و شروع کردیم....
یک ماه... دوماه... تا نیمه ی بهمن ماه تاختیم و اظهار فضل کردیم که آهای بیایید و ببینید این میرحسین به اصلش برگشته و نخست وزیر امامش شده و ما از همان اول میدانستیم سازش میکند و اصلا از همان حرف هایش راجع به دوران طلایی امام خمینی معلوم بود و فلان و فلان و فلان!! و گفتیم و گفتیم تا فراخوان 25 بهمن آمد!
زبان در کام گرفتیم تا حال که فرصتی حاصل آمده بود، بیاییم و به میرحسین ثابت کنیم که ببین اگر میگذاشتی درخیابان بمانیم، چه ها میکردیم!!
بسیاری چون نگارنده هم از آنجا که اساسا با حرکات خیابانی مخالف بودند، ابتدا چندان به مذاقشان خوش نیامد اما به حرمت دستور امیر، آمدند. تا نافرمانی نکرده باشند!
این روزها هم همه گذشت! ولی هیچکدام روز آخر نشد!
میر را هم در حصر کردند! گفتیم اینبار اگر نیاییم و آشوب نکنیم و قیامت نکنیم ایران را، نامرد روزگاریم! اما آمدیم و کار بسیار نتوانستیم بکنیم و بازگشتیم. اما باز راهمان تمام نشد و روز آخر نرسید!
و روزهای پارسال و امسال هم!
یقینا آزادگی خوب است. مارا هم دین به ایستادگی دربرابر حاکمان جور و ظالمان زمان میخواند و هم انسانیت چنین تکلیفی بر دوش های خسته اما بااراده ی تک تکمان نهاده است!
ولی بیایید اینبار از جایگاه امروز به دیروز بنگریم! هزینه بسیار دادیم. و بسیار هم میدهیم. باکی نیست! ما از ابتدا پی تمامش را به تن مالیده بودیم! یقینا هم از هزینه نمیتوان اجتناب کرد در راهی چنین دشوار!
اما اینبار باهم از این دریچه ببینیم که برای جنبش آگاهی بخش و آزادی خواهی که راهش تمام ناشدنی است و هیچ روزی برایش روز آخر نیست، هزینه دادن و نترسیدن اصل است یا انجام کاری که ماندنی باشد؟؟ حقیقتا هدف اصیل ما چه بود که سبز شدیم و ریشه دواندیم و میر چه میخواست به ما بفهماند که هربار فقط گفت آگاهی و آگاهی و آگاهی و زمانی که دور شد و سراسیمه شدیم که چه کنیم که باز گردد، گفت صبر و صبر و صبر!
فراخوان 25 خرداد امسال هم صادر شد! بسیار خب. میر بیش از این ها بر گردن ما حق دارد. برایش هرکاری میکنیم! اما سوال من این است! آیا میر دربند و حصر نباشد و ملت در چنگال جهالت بمانند، چیزی برایمان عوض شده است؟؟ آیا قلب میرمان نمی گیرد از دوسال ناب ترین سخن ها را در گوش ملت خواندن و آخر، تمام هدف را در برداشتن یک دیوار خلاصه دیدن؟؟
آیا جز این است که میرمان یک تنه ایستاد که غبار جهالت و نا آگاهی از پیکر ایرانمان بزداید و مطمئن باشد که اگر ملت آگاه شوند، باقی اتفاقات خودش می افتد؟؟ یادمان رفته که وقتی که میرمان در رسانه ی میلی درمقابل امپراطور دروغ نشسته بود، نگفت من چنین و چنانم و به این هزار و یک دلیل به من رای دهید! فقط گفت مردم! روی سخن من با شماست. هرچه میگویند را باور نکنید و آگاه کنید دل هاتان را تا دیگر به هیچ اراده ای این سو آن سو نروید! نگفت اگر اینبار به من رای ندهید، دیگر فرصتی برای جبران نیست!
میرمان در حصر چشمش به اینجاست که ایران 25 خرداد 91 را آگاه تر و شبکه های اجتماعی را فراگیرتر و راه های ارتباط را بسیار نوین تر و پویا تر از قبل ببیند. حتی اگر سالها هم حصر به طول بیانجامد!
دختران میر ،که نور چشمی های ملت اند، چشمشان به قدم های ماست، سخنی نیست. نمیگویم اشتباه است. که حقیقتا هم در مواردی حق میدهم به دوستان شورای هماهنگی با تمام انتقاداتی که به ایشان داشته و دارم! اما این را به شما برادران و خواهرانم میگویم که خانواده ی میر و شیخ و خودشان هم هرگز راضی نبوده و نیستند که خونی از دماغی بریزد که بگوییم ما میرحسین خواه و کروبی خواه هستیم!! ما از ابتدا آزادی خواه و آگاهی خواه بوده ایم و می مانیم و سالکان این طریق را هم از همین درد مشترک است که پاس میداریم. پس روز آخرمان روزیست که آنچه هدف بود را به کنجی بیاندازیم و آنچه در درون آن هدف معنا شده است را اصل قرار دهیم!!
برای آزادی میر کاش یک روز راهم به نام آگاهی بخشی به محرومان قرار دهیم! که این راه بسیار نزدیک تر است و مطمئن تر به قله ای که انتظارش را میکشیم...
کاش سال چهارم جنبش را درغیاب میر، سال گسترش آگاهی و انفاق علم و فکر در نقاط محروم کشورمان کنیم. و باور کنیم حیات جنبش سبز در پاسداشت روزهای خاص در خیابان های تهران نیست! که در آگاه کردن مردمی است که تشنه ی آگاهی اند اما دستشان کوتاه است و حاکمیت با تمام قوا میخواهد که ما سرگرم همین هیجانات باشیم و آنها در فقر مال و اندیشه بمانند و باور کنند این همه که برسرشان هوار میشود، از توطئه ی دشمنان است و از هزار و یک دلیل دیگر؛ جز آن چیزهایی که میتوانند در مقابلش بایستند!
کاش حاضر شویم که هرکدام به حرمت میرحسین هرسال مجموعا تنها یک هفته در شهرها و زادگاه هایمان و درمیان مردمی که آگاه نیستند و مختصری هم می شناسیمشان، آگاهی توزیع کنیم! و باور کنیم که صبح موعود یقینا زودتر از آنچه تصورش را میکنیم، غافلگیرمان میکند.
و آگاه کردن خودمان و یک سوزن زدن به جنبشمان پیش از جوالدوز خرج دیگران کردن هم، اصلیست که هرگز نباید از نظر دور داشت. تا شکست ناپذیر باقی بمانیم. انشاالله!
موفق باشید و آگاه و سبز!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر